کوچک فرهنگ نمایشگاه کتابخوانی کتابخوانی

کوچک: فرهنگ نمایشگاه کتابخوانی کتابخوانی نمایشگاه کتاب هفته معلم مرکز مازندران کودک و نوجوان

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

آثار هنری به این خاطر که برآمده از بستر اجتماعی زمانه خود هستند، وسیله خوبی جهت عمیق تر شدن آشنایی ما از جامعه و تحولات آن در طول تاریخ به حساب می آیند. ساخته ش

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای ایران

عبارات مهم : ایران

آثار هنری به این خاطر که برآمده از بستر اجتماعی زمانه خود هستند، وسیله خوبی جهت عمیق تر شدن آشنایی ما از جامعه و تحولات آن در طول تاریخ به حساب می آیند. ساخته شدن یک فیلم حتی با نشانه سرگرم کردن مخاطب جهت مدت زمانی کوتاه، می تواند حقایق نهفته زیادی از سبک زندگی، از دور، در کلیت تاریخ و جامعه اش بررسی می کنند. .

هفته نامه چلچراغ،ثار هنری به این خاطر که برآمده از بستر اجتماعی زمانه خود هستند، وسیله خوبی جهت عمیق تر شدن آشنایی ما از جامعه و تحولات آن در طول تاریخ به حساب می آیند. ساخته شدن یک فیلم حتی با نشانه سرگرم کردن مخاطب جهت مدت زمانی کوتاه، می تواند حقایق نهفته زیادی از سبک زندگی، از دور، در کلیت تاریخ و جامعه اش بررسی می کنند.با همین نگاه است که هنگامی که امروز به تماشای فیلم «روسری آبی» می نشینیم، نوبر را تنها یک کارگر راحت که خرج زندگی خانواده اش را می دهد نمی بینیم، بلکه او را نمونه ای از هزاران کارگری می دانیم که زندگی در دهه 70 برایشان این گونه می گذشت.

اگر از این زاویه به فیلم های سینمای کشور عزیزمان ایران در چند دهه اخیر نگاه کنیم، می توانیم از دل هر دهه یک نگاه و رویکرد یکسان نسبت به کارگران بیرون بکشیم و بیینیم در طول این سی و اندی سال جامعه معاصر کشور عزیزمان ایران چه تغییراتی کرده که به تبع آن کاراکتر کارگران سینمای کشور عزیزمان ایران این قدر عوض شده است اند. چه می شود که کارگر یک روز در قد و قامت نوبر «روسری آبی» بر پرده سینما ظاهر می شود و یک روز در شکل و شمایل راضیه «جدایی نادر از سیمین»؟برای بررسی این موضوع، فیلم های گزینش شده است از هر دهه بیش از این که براساس کارگری بودن و محوریت نقش کارگر در آن گزینش شده است باشند، براساس چگونگی بازنمایی صورت کارگر در آن ها و مناسبات اجتماعی زمانه ارزش گزینش شده است اند. به همین خاطر به صورت قطعی نمی توان این فیلم ها را در ژانر سینمای کارگری- در معنای اخص آن- گنجاند.

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

دهه 1360؛ کار، کار تا پیروزی

«دونده»، کارگردان: امیر نادری، تولید: 1363

آثار هنری به این خاطر که برآمده از بستر اجتماعی زمانه خود هستند، وسیله خوبی جهت عمیق تر شدن آشنایی ما از جامعه و تحولات آن در طول تاریخ به حساب می آیند. ساخته ش

«نیاز»، کارگردان: علیرضا داوودنژاد، تولید: 1370

مهم ترین شاخصه جامعه کشور عزیزمان ایران در دهه 60 درگیری با جنگ تحمیلی و تبعات اجتماعی حاصل از آن هست. جامعه ای که هنوز از شور و هیاهوی انقلاب رها نشده و به ثبات نرسیده، حالا مجبور است انرژی و منابع خود را صرف جنگیدن با دشمنی کند که به مرزهایش حمله کرده. اوضاع اقتصادی بد، محرومیت، ناامنی و…، همگی حاصل جنگ با عراق و این شرایط به ثبات نرسیده هست. به همین خاطر است که فیلم های سینمای کشور عزیزمان ایران در این دهه با ارزش هایی چون مقاومت، ازخودگذشتگی، چشم پوشی از زندگی دنیوی و… گره خورده هست.

در این میان صورت «کارگر» نیز به عنوان فردی که تناوب تولید کشور را می چرخاند، با این اوضاع گره خورده هست. او در این شرایط مجبور است زندگی خود را با زحمت و مشکل بگذراند تا دوام بیاورد، ولی زحمت و مشکل ای که از ارزش بالایی برخوردار است و او با رضایت قلبی به آن تن می دهد.

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

در فیلم «نیاز» ساخته علیرضا داوودنژاد، علی در نقش پسر نوجوانی که پدرش را از دست داده، با وجود مخالفت مادرش، با خواست خود مدرسه را کنار می گذارد و به کار در یک چاپخانه مشغول می شود. از آن جا که صاحب چاپخانه مجبور است از میان او و پسر دیگری به نام رضا یکی را جهت کار گزینش کند، مسابقه و درگیری زیادی بر سر به دست آوردن این شغل میان آن ها به وجود می آید.بارزترین شاخصه علی و رضا گیرکردن در دوراهی گزینش میان اخلاق و کار هست. در سکانس رفتن علی به منزل رضا و دیدن اوضاع زندگی و پدر مریضش این درگیری جهت او تمام می شود و او تصمیم می گیرد کار در چاپخانه را به رضا بسپارد.

آثار هنری به این خاطر که برآمده از بستر اجتماعی زمانه خود هستند، وسیله خوبی جهت عمیق تر شدن آشنایی ما از جامعه و تحولات آن در طول تاریخ به حساب می آیند. ساخته ش

در فیلم «دونده» نیز امیرو، پسربچه تنهایی که در جنوب زندگی می کند، با جمع کردن بطری شیشه ای، فروش آب یخ و واکس زدن کفش دیگران خرج زندگی اش را درمی آورد تا بتواند مجله های خارجی بخرد و شاید روزی به آب های آن سوی خلیج برود. جالب ترین صحنه های فیلم هنگامی است که امیرو با دیدن هواپیما و کشتی رو به آن ها فریاد می زند تا او را با خودشان ببرند. امیرو سودای رفتن دارد، معلوم نیست می خواهد کجا برود، ولی آرزو دارد روزی سوار کشتی شود و از آن جا برود.

در هر دوی این فیلم ها آن چه مهم و تعیین کننده هست، اجتناب ناپذیری کار، رنج، تلاش و ریاضت کشی جهت رسیدن به خواسته های خود هست. تصویر کارگر در هر دوی این فیلم ها تصویر پسربچه کم سن و سالی است که هنوز به سن قانونی کار نرسیده و مجبور است به جای درس خواندن کار کند تا بتواند زندگی خود را بگذراند.

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

دهه 1370، امید به آینده ای بهتر

«یک بار جهت همیشه»، کارگردان: سیروس الوند، تولید: 1371

«روسری آبی»، کارگردان: رخشان بنی اعتماد، تولید: 1373

«زیر پوست شهر»، کارگردان: رخشان بنی اعتماد، تولید: 1379

جامعه کشور عزیزمان ایران در دهه 1370 از جنگ عبور کرده و وارد «دوره سازندگی» شده است هست. بعد از شرایط سخت دوران انقلاب و جنگ، نخستین قدم ها جهت توسعه اقتصادی کشور عزیزمان ایران و اصلاح شرایط اقتصادی مردم گام برداشته می شود. بعد از یک دوره ریاضت اقتصادی حالا انگار همه چیز با سرعت به سمت پیشرفت حرکت می کند. ولی در همین دوران است که قیمت تورم در کشور به بالاترین حد خود می رسد و آسیب های اقتصادی- اجتماعی اش بیش از همه گریبان گیری اقشار پایین جامعه می شود.

در فیلم«یک بار جهت همیشه»، محمود یک نقاش ساختمانی است که می خواهد از همسرش جدا شود تا جهت کار به ژاپن برود. او در تمام طول فیلم از موفقیت دوستانش در ژاپن و مقایسه آن با شرایط بد اقتصادی خودشان می گوید تا همسرش را راضی به جدایی کند. محمود نمونه ای کوچک از کارگرانی است که زیر بار فشارهای اقتصادی دهه 70 یا بار خود را بستند و جهت کار به ژاپن رفتند، یا رویای رفتن به آن را در سر پروراندند.

در فیلم «روسری آبی» نیز تمام پرسشها پیش روی علاقه نوبر و رسول به شکاف طبقاتی آن ها بر می گردد. نوبر از طبقه ای تهیدست است که با مشکلاتی چون اعتیاد مادر، بزهکاری برادر، فقرف حاشیه نشینی و… دست و پنجه نرم می کند. رسول هم کارخانه دار بااصالتی است که با کارگردان زیردستش با احترام واکنش‌ها می کند و هر لحظه هوایشان را دارد. ولی شکاف طبقاتی میان آن ها آن قدر زیاد است که بعد آشکار شدن عشقشان، تمام فرزندان رسول به تکاپو می افتند تا پای نوبر را از زندگی پدرشان ببرند.

هر دوی این فیلم ها نشان دهنده دغدغه های فکری و اقتصادی زندگی کارگران و شکاف طبقاتی موجود در جامعه، در نیمه ابتدایی دهه 70 هستند.

اما آن چه ما را با حرکت و عوض کردن جامعه از این فضا به سمت فضای تکثر فکری و فرهنگی نیمه دوم دهه 70 هدایت می کند، فیلم بعدی رخشان بنی اعتماد است که شش سال بعد از «روسری آبی» می سازد.«زیر پوست شهر» با آخر بندی تاثیرگذار و تاریخی اش تمام آن چیزی را ترسیم می کند که در سال 1376، با ریاست جمهوری محمد خاتمی، در ذهن بخش زیادی از جامعه کشور عزیزمان ایران اتفاق افتاد؛ امید به آینده ای بهتر.

دولت اصلاحات با ایجاد فضای باز اجتماعی جهت همکاری سیاسی، امید تازه ای جهت نسلی می شود که کودکی اش در دوران جنگ و محرومیت گذشته هست. ولی این امیدواری تنها مختص جوانان نیست، قشرهای دیگر جامعه همچون کارگران نیز در این دوره دل به این عوض کردن بسته اند.

طوبی، زن کارگری که در کارخانه ریسندگی کار می کند و پرسشها فراوانی در زندگی شخصی اش دارد، در نمای آغازین فیلم، از میان زنان کارگر گزینش می شود تا جلوی دوربین تلویزیون بنشیند و خواسته هایش را از نمایندگان دولت عنوان کند. او دلش می خواهد آن ها به فکر بیمه و بازنشستگی کارگردان باشند. در انتهای فیلم نیز هنگامی که دوباره او را جلوی دوربین فیلم برداری صدا و سیما می برند، می گوید: «هر کاری خواستیم بکنیم گفتند جنگ هست، چیزی نگفتیم. باز تا آمدیم حرف بزنیم، گفتند بازسازی بعد از دوران جنگ هست، باز چیزی نگفتیم. حالا که یکی پیدا شده است و می خواهد حرفمان را گوش کند…»

دهه 1380؛ آن ها تنها، هستند

«به آهستگی»، کارگردان: مازیار میری، تولید: 1385

«آتشکار»، کارگردان: محسن امیریوسفی، تولید: 1386

«ریسمان باز» ، کارگردان: مهرشاد کارخانی، تولید: 1387

«بیست»، کارگردان: عبدالرضا کاهانی، تولید: 1387

«این جا بدون من»، کارگردان: بهرام توکلی، تولید: 1389

«جدایی نادر از سیمین»، کارگردان: اصغر فرهادی: تولید: 1389

شاید فیلم هایی که در دهه 80 به روایت زنگی کارگران می پردازند، از نظر کیفیت و کمیت قابل توجه باشند، ولی ماهیت و جایگاه تاثیرگذار «کارگر» در آن ها رو به افول بوده است.

دهه 80 دوره به حاشیه رفتن ارزش های اصلاحات در جامعه و روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد هست. دولتی که از همان ابتدا تاکید خود را بر عدالت اقتصادی- اجتماعی گذاشت و برابر دولت های قبل از خود قرار گرفت. اکثر شعارهای سیاسی دولت در این دهه حول محور زیاد کردن رفاه و تامین مایحتاج زندگی جهت مردم، به خصوص مردم مناطق محروم می چرخد و دیگر خبری از شعارهایی چون آزادی، دموکراسی و همکاری سیاسی نیست.

شاید به همین خاطر است که کارگران فیلم های این دهه یا مانند محمود فیلم «به آهستگی» و سهراب «آتشکار» درگیر ارزش ها و سنت های اجتماعی و شخصی ارزش هستند، یا مانند شخصیت های فیلم «بیست» با وحشت و از بعد زده شدن و به حاشیه رانده شدن دست و پنجه نرم می کنند، یا مانند میکائیل و عسگر در «ریسمان باز» و راضیه در «جدایی نادر از سیمین» جایگاهشان در تقابل با طبقه مرفه و بالاتر از خود تعریف می شود.

به همین خاطر است که میکاییل و عسگر در «ریسمان باز» جهت انجام کاری که به آن ها محول شده، از کشتارگاهی در حاشیه پایتخت کشور عزیزمان ایران به شهرک غرب می آیند و با نشان داده شدن صحنه هایی از برزگراه ها، خیابان های عریض، برج میلاد، پاساژ گلستان و.. سادگی روستایی آن ها به مخاطب یادآوری می شود.

پس جای تعجب ندارد که احسان در «این جا بدون من» این قدر ناامید و از نفس افتاده، در مواجهه با مریضی یلدا دلش می خواهد شیر گاز را باز کند تا همگی از شر زندگی طاقت فرسایشان راحت شوند.

این کاراکترها، این کارگرهای خسته تن داده به شرایط، همگی حاصل دوره زمانه ای هستند که بالاترین نشانه در آن رسیدن به رفاه اقتصادی تعریف شده است بود. انگار کارگران دهه 80 در سینمای کشور عزیزمان ایران ساکت و گوشه گیر، تنها، هستند. نه صدایی از جانب آن ها می آید و نه خطابی به سوی آن ها…

دهه 1390؛ آینده نامعلوم

«خداحافظی طولانی» کارگردان: فرزاد موتمن، تولید: 1393

«انارهای نارس»، کارگردان: مجیدرضا مصطفوی، تولید: 1393

قضاوت راجع به چگونگی بازنمایی صورت کارگر در سینما- در میانه دهه ای که در آن قرار داریم- نه کار راحت ای است و نه درست. آیا که جهت استخراج گفتمان و مفهوم مسلط در هر دوره نیاز داریم حداقل اندکی از آن فاصله بگیریم تا کمی به دور از هیاهوی دوران و شتاب زدگی خبری به تحلیل آن بپردازیم. به همین خاطر نمی توان با قطعیت از چگونگی تاثیر شرایط سیاسی- اجتماعی این دوران بر سینما نوشت.

فیلم «انارهای نارس» داستان زندگی دو زوج به نام انسی و ذبیح است که در حاشیه شهر و در منزل ای اجاره ای زندگی می کنند. انسی از زنی سال خورده پرستاری می کند و ذبیح در شمال شهر کارگر ساختمانی هست. فیلم داستان پرسشها و ناامنی های طبقه کارگر و قربانی شدن آن ها به وسیله ساختارهای شغلی و اجتماعی را می گوید.

در «خداحافظی طولانی» نیز ماجرای کارگری روایت می شود که از اتهام قتل تبرئه شده، وی جامعه و اطرافیانش هنوز به چشم مجرم نگاهش می کنند. مرد که درگیر یک رابطه عاطفی هست، جهت استمرار زندگی اش باید بر این بحران غلبه کند، ولی پرسشها زیادی سر راهش قرار می گیرد. بزرگ ترین مسئله او آن چیزی است که در ذهنش می گذرد؛ او هر شب به منزل اش می آید و با خیال همسرش زندگی می کند.

آن چه در هر دوی این فیلم ها به چشم می خورد، ادامه همان روندی است که در دهه 80 شروع شد؛ به حاشیه رانده شدن کارگر به عنوان کنش گری اجتماعی و تاثیرگذار در جامعه و محوریت قرار گرفتن پرسشها و دغدغه های فردی اش در زندگی. در نتیجه باید منتظر بود تا با آخر این دهه از جایگاه و موقعیت طبقه کارگر در جامعه و بازنمایی آن در سینما گفت.

واژه های کلیدی: ایران | زندگی | کارگر | کارگری | اقتصادی | کارگران | کارگردان | سبک زندگی | ریاضت اقتصادی

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

کاراکتر «کارگر» در چهار دهه سینمای کشور عزیزمان ایران

نویسنده : getblogs